أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
29
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) صدا را شنيده است و در روايت ضعيف ديگرى هم كه دربارهء ايمان آوردن عمر نقل شده است اين مطلب آمده ولى روايات ديگر دلالت دارد كه خود كاهن آن صدا را شنيده است . و خدا داناتر است . در بغداد هم از قول ابن عمر برايم روايت كردند كه مىگفت روزى عمر نشسته بود مردى را ديد ، عمر گفت من در گذشتهها زيرك بودم و چنين خيال مىكنم كه اين مرد پيشگوئىهائى ميكرده و كاهن بوده است . او را صدا كنيد ، صدايش كردند ، عمر گفت از كجا آمدهاى ؟ گفت از شام پرسيد كجا ميروى ؟ گفت براى زيارت كعبه آمدهام و پيش از آنكه نزد تو نميآمدم از اين جا نميرفتم ، عمر گفت اگر چيزى از تو بپرسم جواب ميدهى ؟ گفت آرى عمر گفت تو كاهن نبودى ؟ گفت چرا ، عمر گفت موردى از ديدههاى خود را بگو ، گفت شبى در صحرايى بودم شنيدم كسى فرياد مىزند « اى آشفته مو ، خبر خوش و مايهء رستگارى ، مردى فرياد مىكشد كه لا إله الا اللّه براى همهء موجودات از جنّ و انس حتى اسبان ، گفتم اين كيست و اين چه خبرى خواهد بود كه مايهء نوميدى جن مىشود و موجب بانديشه فرو رفتن انسان و حتى اسبان در آن به كار برده مىشود ! هنوز سال تمام نشده بود كه پيامبر ( ص ) مبعوث گرديد » و هم از ابن مسكين انصارى روايت است كه مىگفت روزى عمر نشسته بود مردى مىگذشت عمر به كسانى كه با او نشسته بودند گفت تا آنجا كه در ذهن دارم اين مرد در جاهليت كاهن بود و كسى را گسيل داشت تا او را فرا خواند ، عمر گفت تو در جاهليت كاهن نبودى ؟ آن مرد گفت اى امير المؤمنين حال كه خداى عزّ و جلّ اسلام را آورده است چرا از دورهء جاهلى صحبت كنيم . عمر گفت ترا به خدا سوگند مىدهم كه كاهن نبودهاى ؟ گفت چرا ، عمر گفت عجيب ترين چيزى كه جنى تو برايت گفته است چيست ؟ گفت آرى روزى نشسته بودم آمد و گفت آيا شياطين و افسردگى ايشان و نوميد شدنشان را مىبينى آنها به زير پالان پناهنده خواهند شد . عمر تكبير گفت . مرد كاهن به سخن خود ادامه داد و گفت به مكه آمدم مردى در كنار بتها گوسالهيى را قربانى مىكرد باميد آنكه كمى از گوشت به من بدهد همانجا ايستادم همين كه